درباره فیلمی که همهمان انکارش میکنیم؛ اما فریبکارانه به انتشارش دامن میزنیم
با چه کسی تعارف داریم؟!
خودمان یا فرزندمان؟!
ماجرا چندان پیچیده نیست! فیلمی پخش شده که نزدیک به نیمساعت طول دارد و خصوصیترین روابط قابلتصور یک زن و مرد را نشان میدهد. گفته میشود زنی که در فیلم دیده میشود و معلوم است که به فیلمبرداریشدن رابطهشان واقف است، چهرهای است شناختهشده و معروف. گفته میشود این زن جوانْ زیر فشار روانی ناشی از پخششدن و همگانیشدن این فیلم بهشدت خصوصی، خودکشی کرده است. در میان این همه نقلقول نیم بند و متزلزل، چیزی که قطعی استْ تکذیبها و انکارهایی است که خبرگزاریها و روزنامههای ظاهراً فرهیخته ایرانی در نقل آنها از هم پیشی میگیرند؛ بیآنکه بدانند - یا شاید هم در عین آنکه میدانند – فوتکردن به شعلهای که میخواهی خاموشش کنی، آن را افروختهتر میکند.
اینکه آیا واقعاً او زهرا امیر ابراهیمی است یا نه، نه به من ربطی دارد و نه به تو! به همان دوتایی ربط دارد که در فیلم دیدهاندشان. اینکه آیا این فیلم نشاندهنده انحراف اخلاقی در بدنه سینمای ایران است هم، نه در حد قضاوت من است و نه در حد قضاوت تو! آنچه در فیلم دیدهاند، بهخودیخود نه رفتاری گناهآلوده است و نه لزوماً نشان از انحراف دارد. آنچه بیشک میتوان بر انحرافآمیزبودن و گناهآلودهبودناش تصریح کرد، کاری است که من و تو و خیلیهای دیگر از دوروبریهامان کردهایم: دمیدن بر این آتش لعنتی و افروختهترکردن آن!
در یکی از مدرسههای راهنمایی پسرانه شهر درس میدهم. این مدرسه به یکی از صاحبنامترین مجموعههای آموزشی در سطح کشور وابسته است؛ مجموعهای که قرار است با فراهمکردن خدماتی به مراتب بهتر برای دانشآموزانی که از استعداد بالاتری برخوردارند، تربیتکننده آیندهسازان کشورمان باشد. یک هفته بعد از انتشار آن فیلم خصوصی کذایی، همه بچههایی که باشان کلاس دارم درباره آن فیلم حرف میزدند. پچپچها و درگوشیهای شیطنتآمیزشان را نمیشد نادیده گرفت. تصمیم گرفتم به عنوان معلم اجتماعیشان، صریح و خودمانی باشان درباره همان فیلم حرف بزنم...