«گيلانه»؛
تصويرى از جنگ به همان تلخى که هست
سالهاست با فيلمهاى بنىاعتماد زندگى كردهايم. نه آن پيكانِ زردِ «زرد قنارى» را فراموش مىکنيم و نه آفاق زجركشيده «نرگس» را. اسم بنىاعتماد که مى آيد جلوى چشممان عزتالله انتظامى داد مىزند «روسرىآبی» و فاطمه معتمدآريا بر مىگردد به سمت او. چرا اينقدر دور؟! ياد طوبى مىافتيم كه چندسال پيش، «زيرپوست شهر» -همين شهر- داشت به آب و آتش مىزد که خانوادهاش را دور هم نگه دارد، پسرش را از سياسىکارىهاش و سرانجام زندان نجات دهد و مادر هميشهفداكار سينماى ايران باقى بماند. لازم نيست خيلى به خودمان فشار بياوريم تا يادمان بيايد هر چندسال يكبار فيلمى از رخشان بنىاعتماد بانوى سينماى ايران بهخصوص در ژانر اجتماعىاش به زندهبودن اين ژانر سينمايى در ايران اميدوارمان کردهاست.
اينبار حاصل دستپخت بنىاعتماد فيلمى است اجتماعى درباره جنگ و بازماندههاى انسانى آن؛ فيلمى -بىتعارف- تلخ و گزنده با بازىهاى بهيادماندنى فاطمه معتمدآريا، بهرام رادان و باران كوثرى. «گيلانه» در واقع يک اپيزود از فيلمى است که قرار بوده سهاپيزودى باشد و «گيلانه» هم يکى از آنها. اما با استقبالى که در جشنواره فيلم فجر سال گذشته از همين يک اپيزود شد، تهيهکنندهاش تصميم گرفت آن را به يک فيلم بلند تبديل کند و بهطور مستقل نمايشش دهد. «گيلانه»اى که اين روزها در سينما پخش مىشود، دو اپيزود دارد که گويا اولى را محسنعبدالوهاب و دومى را رخشانبنىاعتماد ساختهاست…اپيزود دوم «گيلانه» 15سال بعد از جنگ و در آخرينروز سال1381 مىگذرد، همان روزهايى که نيروهاى آمريکايى وانگليسى تازه به عراق حمله کرده بودند و خبر اول رسانههاى جهان و از جمله تلويزيون ايران همين حمله بود. گيلانه هم تلويزيون سياهوسفيدى دارد که اسماعيل -پسر گيلانه که در اپيزود اول رفتن او را به جبهه جنگ مىبينيم- خبرها را از آن مىبيند، درحالىکه روى تخت خوابيدهاست. اسماعيل فلج شده و هرازگاهى دچار حملههاى عصبى هم مىشود. هنر و درخشش بهرامرادان -که شايد بهاشتباه بيشتر بهعنوان يک ستاره تجارى سينماى ايران معروف شده- در نقش اسماعيلکجوري، در تصويرکردن زجرى که اين جانباز مىکشد و نگاهى که به گذشته و حالش دارد؛ و بازى حيرتبرانگيز و خيرهکننده فاطمهمعتمدآريا در نقش پيرزن فرتوتى که با وجود کمر خميده و تن رنجورش، تن بىحسّ پسرش را به دوش مىکشد، حمامش مىکند و حتا برايش مىرقصد که دلش باز شود، اين دو را شايسته مىکند که در پايان فيلم تمامقد بايستيم و براشان کف بزنيم؛ البته اگر حسّ شرمندگىاى که نگاه اسماعيلکجورى براى ما شهروندان بازمانده آن جنگ خانمانبرانداز در دلمان نشانده، بگذارد…
تفاوت عمده «گيلانه» با فيلمهاى ديگرى که در اين حالوهوا ساخته شدهاند، نگاه واقعى و عينىاش به جنگ است و روشن است که از چنين نگاهى فقط تصويرى تلخ و گزنده از جنگ مىتواند شکل بگيرد. بنىاعتماد اينبار توانسته با دقت روى اين موضوع متمركز شود كه جنگ -هر چه باشد و شروعکننده هر که باشد- تلخى است و رنج؛ و البته بهخوبى و با موفقيت توانسته اين تلخى را به کام همه آنها که اين روزها به سينما مىروند تا «گيلانه» ببينند، مىنشاند؛ اين را مىشود از گونههاى خيس و چهرههاى درهم تماشاچيان فهميد.
اگر حاضريد فيلمى جدى ببينيد که تا مدتها ذهنتان را به خود مشغول کند، «گيلانه» را از دست ندهيد که بعيد نيست به همين زودىها نوبت اکرانش را به فيلمهاى پاييزى بدهد. راستى! تا آنجا که مىتوانيد بچهها و نوجوانهاى کمسنوسال را با خودتان براى تماشاى «گيلانه» به سينما نبريد.
تلختر از اين حرفهاست!
«گيلانه»
نمايش در سينماهاى فرهنگ (22601205)/ عصرجديد (88962550)
کارگردانان: رخشان بنىاعتماد/ محسن عبدالوهاب
بازيگران: فاطمه معتمدآريا، بهرام رادان، باران كوثرى، ژاله صامتى


روزهاى بىخاطره سياوشقميشى
