تشویش اذهان عمومی در کتابهای درسی رسمی ایران
مشکلی شاید تاکنوندیدهنشده
حالا که دوباره بازار تشخیص موارد تشویش اذهان عمومی داغ شده، وطنپرستی من وادارم میکند چندتا از عوامل اصلی این تشویش اذهان عمومی را به اسلاع برادران مسئول برسانم.
به نظر اینجانب، یکی از عمدهترین موارد تشویش اذهان عمومی به خصوص اذهان جوانها برنای مملکت، کتابهای درسیای هستند که توسط خود جمهوری اسلامی تدوین شدهاند و در تمام این بیست و اندیسال بهگستردگی در مدرسههای کشور تدریس شدهاند. در این کتابها ارزشهایی مانند عدالت، برابری، آزادی، زیر بار ظلم نرفتن، پای حرف حق ایستادن حتا اگر به ضرر فرد تمام شود، فداکاری برای پیشرفت جامعه و عموم مردم، و قیام در برابر ظلم، که میتوان گفت ارزشهایی جهانشمول و فارغ از اسلام یا هر دین دیگری هستند، جوری به بچههای مردم آموخته شدهاند که این بچههای بیزبان مجبور هستند وقتی بزرگ شدند هرجور که شده یک حکومتی را پیدا کنند و آن را به عنوان یک حکومت ظالم در نظر بگیرند و بر آن بتازند.
اینوسط عدهای اسرائیل و آمریکا و بهطورکلی غرب را نماد تمام ظلم میبینند و یکسره به آن میتازند جوری که حتا دیگر هری پاتر را هم نمیتوانند تحمل کنند و البته در کنار این برداشت ِ در بخشهایی درست، توجهشان از مسائل عمده دیگر بازمیماند. عدهای دیگرشان هم شاید خود نظام سیاسی ایران را که مانند هر نظام سیاسی دیگری بههرحال میتوان اندازهای از ظلم را دستکم در گوشههایی از آن سراغ گرفت، هدف حملههای ضدظلم خود قرار میدهند و آنقدر در این عنادشان ذوب میشوند که بیانصافانه دیگر حتا یک نقطه مثبت هم در حکومت ملی و اسلامی کشور خودشان پیدا نمیکنند!
دسته اول را در کیهان میتوان سراغ گرفت و در سوم تیرماه ۸۴ دیدشان. دسته دوم را هم امثال جناب دکتر نوریزاده و بهارلوی VOA نمایندگی میکنند و در آن چندمیلیوننفری میشود دیدشان که در انتخاباتها شرکت نمیکنند و البته عملاً همانها پیروزی محمود احمدینژاد را در دور اول انتخابات ۸۴ رقم میزنند.
من به عنوان ایرانیای که هم در عمل و هم در نظر شدیداً دنبال حفظ آرامش و حرکت تدریجی هستم به سمت آنچه باید بشویم، جداً از دولت کشورم انتظار دارم آنچه در کتابهای درسی ایران به نسلهای آینده آموزش داده میشود، چنین محتوایی نباشد که از آن فقط نفرت و عناد حاصل شود؛ رویکردی سلبی که فقط میتواند بگوید چه را نمیخواهد و چه را قبول ندارد. آنچه باید در مدرسهها یاد داد و یاد گرفت، این است که چه میخواهیم و چه را باید قبول داشته باشیم؛ یک رویکرد ایجابی سازنده. به نظرم چنینی رویکردی است که قابلیت مدارای آموزشپذیران را در برابر ایدهها و مسائلی که مخالفشان هستند، افزایش میدهد.
اهل فن باید بگویند اما شاید علت این اشتباه ۲۹ساله مدیران آموزشی کشورمان به خاطر بیتوجهیشان به علمی به نام «جامعهشناسی آموزش و تربیت» بوده باشد. غلظت عجیب این محتوای بهظاهر ضدظلم ولی مخالفالکیپرور در کتابهای مدرسهای ایران که خیلی به ایدههای چپ و آنارشیستی نزدیک است، من را قانع کرده که بیشک خیلیها هم هستند که دل با نظام سیاسی ایران ندارند و در دل نظام آموزشی ایران نشستهاند و خیلی هم خوشحالاند که چنین محتوای بر کتابهای درسی ایرانیهای آینده حاکم است. این برای من که اساساً به اصلاح به جای انقلاب و دگرگونیهای یکباره باور دارم، آزاردهنده است.
این یادداشت را بیهیچ مطالعه دقیق و آماری در موضوع موردنظر نوشتهام. شاید مطالعه دقیقتر، اساساً این ایده مرا تکذیب کند.