حسرت برای یک مرد رفته
چنین روزهایی؛ امام موسی صدر
اینروزها، همان روزهایی است که آیتالله موسی صدر یا (همانطور که دوست دارم خارج از ژست بیطرف ِ روزنامهنگارانهام جانبدارانه خطابش کنم) امام موسی صدر ناپدید شد.
نزدیک به سیسال است که امام موسی نیست و با وجود اینهمه سال که گذشته، هنوز اندیشهها و مهمتر از آن، تدبیرهای او برای جامعههایی به گونهگونی فرهنگی مانند لبنان و ایران میتواند کارساز و چاره باشد؛ بسا که تنها چاره و راهکار.
بعضیوقتها واقعاً میتوان حسرت نبودن کسانی را خورد. حسرت امام موسی، از همان حسرتهاست. حسرت بودن کسی که میشود درباره اسلام و هر باور دیگرش، با او حرف زد، بحث کرد، به چالش کشیدش، و او در پایان حتا بیآنکه متقاعدت کرده باشد، با مهربانی بدرودت بگوید...
حسرت کسی که احساس کنی اسلام از اینکه او نام این دین را بر دوش میکشد، شرمنده نمیشود...
جای امام موسی اینروزها خیلی خالی است!