دین خدا، دین مردم

 

سه‌شنبه پیش در روزنامه ایران نوشته‌ای خواندنی از دوست دانا و جویا و عزیزم محسن‌حسام مظاهری چاپ شد. محتوای این نوشته که حدس می‌زنم بر پایه تحقیق‌های چندساله محسن که پیش‌تر در جریان‌شان بوده‌ام نوشته شده، درباره تعریف‌ها و نمودهای عوامانه از دین بود؛ پدیده‌ای که خود را بیش از همه در مراسم عزاداری برای حسین بن علی - امام سوم شیعیان - و فرهنگ پیرامونی آن به رخ می‌کشد. 

 

     البته از انتشار چنین نوشته‌ای در چنان روزنامه‌ای تعجب کردم. «ایران» این دوسال گذشته تبدیل شده به پایگاه رسانه‌ای عامه‌گراها و عامه‌پسندها؛ از جمله و به‌خصوص در حوزه سیاست و اقتصاد و تفکر دینی! این را از «تیتر یک»هایش می‌شود به‌سادگی فهمید. این قضاوت نیم‌بند و نپخته و وب‌لاگی من، البته شاید منهای صفحه اندیشه‌اش باشد که به نظر می‌رسد آن را هنوز چندنفر باسوادتر از کاوه اشتهاردی (سردبیر جالب و قابل‌مطالعه «ایران») می‌گردانند! با این حال وقتی این شگفتی‌ام از رنگ افتاد که متوجه شدم محسن مظاهری خودش هم خبر از انتشار این نوشته در «ایران» ِکذایی ندارد. کمی بعد، بیشتر فهمیدم که اتفاقاً این نوشته مغضوب «ایران»‌گردان‌ها شده و با وجودی که این نوشته به عنوان «بخش نخست» آن چاپ شده، اما کلاً دیگر قرار نیست چیزی از نوشته‌های محسن در این روزنامه دولتی منتشر شود! جز این، عجیب بود. 

 

     به نظرم ارزشش را دارد این‌روزها که صدای دین‌داری عامه را بلندتر از همیشه از کوچه و خیابان شهرمان و از صدای پخش خودروهای اغلب جوان‌سرنشین می‌شنویم، گزیده‌ای (البته ژورنالیستی و ناقص) از این نوشته نسبتاً تئوریک اما قابل‌فهم و روشن محسن مظاهری را بخوانید:

 

- هماره در مقابل فرهنگ برتر که مختص خواص و طبقات و قشرهاى برگزيده است، توده مردم بر فرهنگ متفاوت و در مواردى متعارض و متضاد با فرهنگ خواص هستند.

 

- برخلاف دين که مجموعه تعاريف نسبتاً ثابت و کامل بر اساس نصوص را شامل مى‌شود، دين‌دارى متأثر از تغيير و تحولات اجتماعى بوده و به‌تبع مقوله‌اى دائماً متغير و تحول‌پذير است. در نتيجه، صرف‌نظر از تعدد قرائات و برداشت‌هاى بشرى، اگر بتوان براى تعاريف دين اصالت قائل شد، براى تعاريف دين‌دارى نمى‌توان؛ چراکه از جامعه‌اى به جامعه ديگر و از زمانى به زمان ديگر شکل و بروز آن متفاوت خواهد بود.

 

- دين‌دارى خواص، دين‌دارى قشرهاى برتر و فرادست جامعه محسوب مى‌شود. حال آن‌که دين‌دارى عامه، مختص توده مردم و قشرهاى متوسط و فرودست است. بر دين‌دارى خواص، منطق عقلى و استدلالى حاکم است و يا لااقل حاکميت اين منطق، ارزش محسوب مى‌شود. در دين‌دارى عامه، اما منطق عاطفه و احساس حرف اول را مى‌زند و به عبارتى ذوق‌محور است.

 

- دين‌دارى خواص، بيشتر مستند و مبتنى بر فرهنگ نوشتارى (نصوص دينى) است. اما در دين‌دارى عامه، فرهنگ شفاهى غلبه دارد. به همين دليل است که در آن گفته‌ها، ضرب‌المثل‌ها و کلمات قصار محوريت دارند و باور افراد بيشتر از طريق حکايت‌هاى رايج در افواه و رؤياها ساخت مى‌يابد. هرچه دين‌دارى خواص بر اصول دين تکيه دارد، دين‌دارى عوام معمولاً گرايش به التقاط دارد و از اختلاط باورهاى عوام و آداب محلى به وجود مى‌آيد.

 

- مى‌شود ادعا کرد يکى از شاخصه‌هاى دين‌دارى عامه این است که عموماً عامه مردم هستند که ابتکار عمل را در ابداع و اختراع آيين‌هاى دين‌داران در دست دارند. آيين‌هاى جديد در نبود پشتوانه‌هاى محکم استدلالى، براى عامه کارکردى در راستاى اثبات خلوص اعتقادشان دارد.

 

- آيين‌هاى دين‌داران هرچند به تبع عَرَضى‌بودنشان تکليف محسوب نمى‌شوند، اما بسيار محتمل است که فرد دين‌دار يا اجتماع دين‌داران براى نشان‌دادن نهايت باورمندى، چنان به انجام آنان اهتمام ورزند و خود را مقيد سازند که در عمل حتى انجام مناسک دينى هم تحت‌الشعاع قرار گيرد.