دیریادداشتی برای یکسالگی همشهری خانواده
خجالت میکشم
خجالت میکشم از کلیدواژههایی که برای پیداکردن خبرهای خوب و خواندنی برای صفحههای بیرونی هفتهنامه همشهری خانواده در گوگل و پارسیک دنبالشان میگردم.
خجالت میکشم از اینکه انگار خوشحال میشوم هربار خبری میخوانم در آن سوی دنیا از شوهری که زنش را کشته، زنی که شوهرش یا عروسی که مادرشوهرش را کشته یا آماری پیدا میکنم درباره خشونتی که همهجا بر زنان رواست و تحقیری که - با تنانهدیدن و ابزارپنداشتن زنها و دختران – بر آنها شایسته دانسته میشود.
انگار خوشحال میشوم چون خیالم بابت 4 صفحه بیرونی راحت میشود؛ خوشحال میشوم که «اینهفته هم صفحهام را میخوانند!» و «اینهفته هم بیرونی را به همدیگر نشان میدهند و میگویند: آ... ببین چی نوشته!».
حس پزشکانی را دارم که وقتی دارم از مطبشان میآیم بیرون، وقت خداحافظی، میگویم: «به امید دیدار، دکتر!» و هربار هم دکتر لبخندی تلخ میزند؛ انگار میگوید: «کاش جایی بیرون از مطب!»
خیلی کلیشهای است اما کاش روزی برسد که هر 4صفحه بیرونی و اصلا همه خبرهای خارجی دنیا، خبرهایی باشد که لبخندی بنشاند روی لبها؛ لبخندی از سر شادی. کاش دیگر هیچ مادر فلسطینیای به سوگ فرزند نوجواناش ننشیند؛ هیچ مادر اروپاییای فرزند جوانش را در یک حمله انتحاری از دست ندهد و...