تاریخ شهر؛ زیر پیاده‌روها

     این چال‌برداری*‌ها که همیشه مردم  - و به‌خصوص تهرانی‌ها - را به زحمت و دردسر انداخته، تقریباً همواره یکی از انتقادهای اصلی شهروندان به مدیریت شهری بوده که: «چرا کارهاتان را یک‌کاسه نمی‌کنید که یک‌بار چال‌برداری کنید و تمام؟!» و «چرا چال‌هاتان را رها می‌کنید به امان خدا و در پاییز و زمستان، فکر پاچه‌های گلی‌شده ما را نمی‌کنید؟!» و «چرا جلوی در پارکینگ خانه‌ها را می‌کنید تا مجبور شویم اسباب‌نقلیه‌مان را رها کنیم در کوچه و خیابان به امان دزدها؟!» و...

     من هم بارها در پاییز و زمستان، از دست این چال‌های رهاشده به امان خدا، پاچه‌هایم گلی شده و در دردسرهای این مهمان‌های همیشگی خیابان‌های تهران، هم‌درد همه هم‌شهری‌های دیگر هستم اما باز هم این چال‌ها را دوست دارم.

     هروقت می‌بینم جایی از خیابان یا پیاده‌رویی را چال‌برداری کرده‌اند، با کنج‌کاوی، مسیرم را به کنار آن تغییر می‌دهم و هم‌زمان که از کنارش رد می‌شوم، چشم‌هایم را به عمق این چاله‌ها که معمولاً به دو متر می‌رسد، می‌دوانم و به خیال خودم، گذشته آن پیاده‌رو یا خیابان را کشف می‌کنم!

     اگر شما هم این کنج‌کاوی چاله‌ای را تجربه کرده باشید، می‌دانید چه می‌گویم! لذت ردگرفتن از گذشته شهر و گذشته آن محله خاص در یک چال‌برداری ساده و پیش‌پاافتاده که قطعاً برای این‌جور مقاصد باستان‌شناسانه و مردم‌شناسانه انجام نشده، مثل لذت ورق‌زدن آلبوم عکس‌های قدیمی یک خانواده و خواندن روزنامه‌های کهنه و خاک‌گرفته است.

     اگر خوش‌اقبال باشی، شاید حتا بتوانی ردی از سنگ‌فرش قدیمی خیابان یا پیاده‌رو را یک متر پایین‌تر از سطح فعلی آن ببینی. اما چیزی که در همه این چال‌برداری‌ها به‌خوبی می‌توانی ببینی‌اش، این است که تقریباً در همه موارد، سطح خیابان یا پیاده‌رو، هی بالا و بالاتر آمده است.

     فکر نمی‌کنم در این باره قاعده خاصی وجود داشته باشد: گاه پیاده‌رو خودش را بالا کشیده تا قدّ ورودی خانه‌های نونوار محله شود، و گاه خانه‌ها ورودی خودشان را بالا کشیده‌اند تا قدّ پیاده‌روی رشدکرده‌ای شوند که از جلوی در می‌گذرد.

     مهم، قاعده نانوشته اما همیشه‌رعایت‌شده‌ای است که می‌توانی در سرتاسر شهر ببینی: آن که باید خودش را تطبیق بدهد، کوتاهه است! باید قد بکشی تا اندازه بقیه شوی...

* اسمی که خود شهرداری و مخابرات رویش گذاشته‌اند