درباره دایره زنگی
تصویرنسل من در سینما
«دایره زنگی» را دیدم. به نظرم خیلی جاها پیداست همه تلاشش را کرده که تماشاگرش را بخنداند اما موفق نمیشود. با این وجود فیلم خوبی از آب درآمده (بهخصوص با توجه به اینکه فیلم اول کارگردانش پریسا بختآور است). اما اصلا مقایسهاش با «اجارهنشینها»ی مهرجویی منصفانه نیست. هنوز «اجارهنشینها» خیلی بیشتر از فیلمهایی مثل «دایره زنگی» مخاطبش را میخنداند و به فکر میاندازد.
شیرین «دایره زنگی» که نقشش را باران کوثری بازی کرده، درست شبیه نسلی درآمده که بنا دارد نشان بدهد؛ یعنی همین نسل ما. او به همه دروغ میگوید تا آنها را با خود همراه کند؛ گاه برای جانبهدربردن و گاه برای نفعبردن. از هر «طبقه»، چیزی میدزدد. حتا از کسانی مثل «ممّد» (پسری که دلش از سر سادگی برایش سوخته و بنا دارد کمکش کند و عاقبت هم چوب همین خوشبینی و دلسوزیاش را میخورد و جای شیرین میرود که آبخنک بخورد) استفادهاش را میبرد تا نفع بیشتری کند.
هویتهای (در فیلم: گواهینامهها و کارتهای شناسایی) متعددی دارد که هربار یککدام را به اقتضای کسی که با او روبهروست، از جیب در میآورد تا باز هم کارش راه بیفتد. او که حداکثر به اندازه دیشب تا امروز ظهر ازش شناخت داریم، صرفاً به فکر امروزش است که بهزودی شب میشود. باید هرچهزودتر جیبش را پر کند و برود.
اینها، همان خصوصیتهایی است که من در نسلی که به آن تعلق دارم، سراغ دارم. میتوانید اسمش را (بسته به همفکریتان با من) بگذارید بدبینی یا واقعبینی. این نسل من است که اینطور فرصتطلبانه، هویتهای متعدد (و البته اغلب متناقض) با خود به همراه میکشد تا هرجا و هروقت، آن را که بهتر به کارش میآید یا جانش را به در میبرد، نشان بدهد.
اگر پایانبندی فیلم، همانی که اولش بود میماند و اینطور ضایع و رسوا به خواست مجوزدهندههای وزارت ارشاد عوض نشده بود تا شیرین را یکجور لایتچسبک گیر پلیس بیندازند، این تصویر نسل ما در شیرین کاملتر خودش را نشان میداد. بر اساس آن پایانبندی قبلی که به تصویری از میدان «آزادی» تمام میشود، شیرین (بخوانید: نسل من) از بین همه ساکنان آن آپارتمان از مهلکه میجهد و میرود تا روزی دیگر آغاز کند؛ البته آن دو مایهدار آپارتمان فیلم هم عاقبت سفرشان به «شمال» را صورت میدهند. هرچند در پایانبندی فعلیاش هم نمیتوان چندان مطمئن گفت که عاقبت شیرین گیر میافتد.