درباره انتخاباتی که خواهینخواهی تحتتاثیرش هستیم
اوباما، خطرناکتر از مککین؟!
[اگر باور دارید مککین و هیلاری و اوباما هیچ تفاوتی با هم ندارند، این یادداشت را نخوانید!]
اینطور که بویش میآید، امروز قرار است هیلاری بالاخره جلوی اوباما کوتاه بیاید و رقابت از یک مثلث، به یک رقابت دوطرفه تبدیل شود. تقریبا همه کسانی که من را میشناسند میدانند که از اول خیلی دلم با این حسین دوستداشتنی و محترم بوده اما حالا که دیگر قضیه دارد جدی میشود، میبینم که ترجیح میدهم هیلاری جلوی مککین بایستد تا اوباما.
اوباما، یک آدم درسخوانده است و از هیلاری و مککین هم واقعگراتر و در عین حال از تفرعن آمریکایی دورتر به نظر میرسد. با اینحال، او کسی نیست که اگر رییسجمهور آمریکا شود، خیال ما و بقیه مردم دنیا را راحت کند.
بگذارید مسئله را سادهتر بنویسم. به نظرم قضیه، قضیه دوم خرداد است. خاتمی و اوباما از این بابتها خیلی شبیه همدیگرند: هر دو از نژادهایی هستند که چون بهشان «ظلم تاریخی» شده، نزد مردمشان عزیز هستند: سید / سیاهپوست؛ هر دو از نظر چهره جذاب و همدلیبرانگیزند؛ هر دو خوشخندهاند؛ چهره جدیدی در نظام سیاسی کشور خودشان هستند؛ بیتجربه و نپختهاند؛ باشخصیتتر و محترمتر از رقیبانشان به نظر میرسند؛ هر دو ایدههایی برای دنیا و کشورشان دارند و ظاهرا ترجیح میدهند صرفا ایدههای قبلیها را دنبال نکنند؛ باسواد و روشنفکر و لیبرالمآب هستند؛ سابقه آکادمیک دارند؛ خلاصه آدمحسابیاند؛ و نجیب.
اما مشکلاتی که پیش رو دارند هم شبیه همدیگر است! چرا احمدینژاد میتواند دستور بدهد زنان وارد استادیوم شوند؟ معاونش میتواند امیر احمدی را دعوت کند تهران و با او ملاقات هم بکند؟ میتواند برود آمریکا با شورای روابط خارجیاش جلسه بگذارد؟ میتواند چون به هرچه متهم شود، متهم به فروختن ارزشها نمیشود! اما خاتمی متهم میشد و بههمینخاطر هم حتا وقتی خود کلینتون با گوشکردن به سخنرانیاش داشت پیشقدم میشد، جرات نکرد باش توی یک عکس بایستد! اما از اون طرف روشن است که احمدینژاد از چنین فرصتی (اگه باز هم پیش بیاد) نمیگذرد.
به همین دلایل اوباما هم که دوست ادوارد سعید فلسطینی ضدّ صهیونیسم بوده، مجبور است از آن چهرهاش فاصله بگیرد تا متهم به ارزشفروشی نشود. این است که به نظر من اگر «رییسجمهور اوباما» به لابیهای صهیونیستی (اصل مشکل ایران و حتا دنیا با آمریکا) امتیاز ندهد، دستکم نمیتواند با آنها در بیفتد و از نفوذشان در آمریکا و در دستگاههای تصمیمگیرنده آن کشور کم کند.
این در حالی است که رییسجمهور بعدی آمریکا کسی خواهد بود که میتواند به شکلی حیاتی تصمیم بگیرد که آمریکا همچنان از اسرائیل - هرجور که باشد و هرجور که رفتار کند - حمایت کند، یا نه؛ و به نظرم اوباما آدم این کار نیست.
با این حرفها همچنان - مثل خیلی از کسانی که در دوم خرداد 76 به خاتمی رای دادند و از او حمایت کردند - هنوز هم دوست دارم اوباما «با فاصله کمی» از رقیبش ببازد. البته کاش این رقیب مککین نبود. با وجود مککین، خیلی ساده میتوان گفت: هرکسی جز او! اینطوری قطعا به اوباما بیشتر از مککین راغب خواهیم بود. اما کاش اوباما از هیلاری میباخت. بهرخکشیدن ایدههای اوباما به جامعه و نخبگان آمریکا و جهان، برایم خیلی لذتبخشتر و مغتنمتر بود تا رایآوردن محتملش در آبان جاری و شکستخوردن تقریبا قطعیاش در چهارسال ریاستجمهوری.
از این نگرانام که همانطور که خیلیها دوست داشتند با خاتمی خودشان را به رخ بکشند و یکدفعه زد و برنده شد و بعدش هم ماند توی گـِل (نماند؟!)، اوباما هم به همین سرنوشت دچار شود.
اینروزها آمریکا و تبعا دنیا، معطل یک لینکلن یا (با عرض معذرت از برخی دوستان) کارتر یا کندی دیگر است. کسی که قدرت ترکتاز آمریکا را مهار بزند، حتا کمی. آمریکا ناچار است با این واقعیت کنار بیاید که دیگر در این دنیا تنها نیست. قدرتهای دیگری دارند یواشیواش جلو میآیند که البته لزوما هم دولتهای رسمی نیستند. شاید سازمانها یا تشکلهای قدرتمند باشند. بههمینخاطر آمریکا یک رییسجمهور لازم دارد که این واقعیت را نرمنرم به مردمش بقبولاند و دربارهاش، آنها را قانع کند.
نه مککین چنان آدمی است - که به نظر میرسد اساسا هنوز به این واقعیت باور نیاورده؛
و نه اوباما - که با وجود باوری که ظاهرا دارد، توان و شخصیت چنین کاری را ندارد.
این یادداشت پروفسور حمید دباشی را هم بخوانید! به قول او، «شاید بدترین چیز آمریکا همین باشد که هنوز میتوان بهاش امیدوار بود!»