اوباما در میان ده‌ها هزار برلینی حاضر در سخن‌رانی‌اش«وقت پایان دیوارهاست»

 

تماشای سخن‌رانی نفس‌گیر اوباما در میدان پیروزی شهر برلین، هیجان‌زده‌ام کرده است. خودم را به یک دوش آب‌گرم و یک کاسه پر از بستنی کاکائویی مهمان کردم!

 

صرف‌نظر از آن قسمت‌هایی‌اش درباره ایران و ناتو که شاید اوباما گریزی از مطرح‌کردن‌شان نداشته، شنیدن کلیت این حرف‌ها، ذوق‌زده‌ام کرد. این حرف‌ها را هر کس و در هر جایگاهی و به هر منظوری که بزند، برای من مغتنم است. شاید برای جهان هم!

 

این چند تکه از سخن‌رانی امشب حسین‌آقامان را که مرا به هیجان آورد و باش ذوق کردم، بخوانید.

 

به برلین نگاه کنید؛ جایی که سوراخ گلوله‌ها در ساختمان‌ها و سنگ‌ها و ستون‌های سیاه نزدیک دروازه براندن‌بورگ، پافشاری می‌کنند که هیچ‌گاه انسانیت مشترک‌مان را فراموش نکنیم.

 

مردم جهان! به برلین نگاه کنید! جایی که یک دیوار پایین کشیده شد، یک قاره متحد شد، و تاریخ ثابت کرد که هیچ چیز برای جهان لازم‌تر از آن نیست که متحد باشد.

 

فروریختن دیوار برلین، امید تازه‌ای پدید آورد. اما همین نزدیکی، خطرهای تازه‌ای را بر کشیده است - خطرهایی که به مرزهای یک کشور یا به مسافت دو سوی یک اقیانوس محدود نمی‌شوند.

 

تروریست‌های 11 سپتامبر قبل از آن‌که هزاران نفر را از سرتاسر جهان در خاک آمریکا بکشند، در هامبورگ طرح‌شان را ریخته بودند و در قندهار و کراچی آموزش دیده بودند.

 

همین حالا که دارم با شما صحبت می‌کنم، خودروهایی در بوستون و کارخانه‌هایی در پکن دارند تاق‌دیس‌های یخی را در قطب شمال آب می‌کنند و به‌این‌ترتیب ساحل‌ها را خشک می‌کنند و خشک‌سالی را به مزرعه‌های کانزاس تا کنیا می‌آورند.

 

مواد هسته‌ای که به‌درستی در اتحاد شوروی سابق حفاظت نشده بودند، یا اسرار یک دانشمند در پاکستان، می‌تواند به ساخته‌شدند بمبی کمک کند که در پاریس منفجر شود. خشخاش‌های افغانستان در برلین به هروئین تبدیل می‌شود. فقر وخشونت در سومالی، تروریست‌های فردا را می‌پروراند. نسل‌کشی در دارفور، وجدان همه ما را شرمنده می‌کند.

 

در این جهان، چنین جریان‌های خطرناکی سریع‌تر از تلاش‌های ما برای بازداشتن‌شان، سرتاسر زمین را در نوردیده‌اند. این است که ما نمی‌توانیم جداجدا جان به در ببریم. هیچ کشوری، فارغ از این‌که چه‌قدر بزرگ یا قدرتمند است، نمی‌تواند به‌تنهایی بر چنین چالش‌هایی فائق آید. هیچ‌یک از ما نمی‌تواند این تهدیدها را انکار کند، یا از مسئولیت رویارویی با آن‌ها فرار کند. با این حال در غیاب تانک‌های شوروی و یک دیوار وحشت‌ناک، فراموش‌کردن این حقیقت آسان شده است. و اگر با یک‌دیگر صادق باشیم، می‌دانیم که گاه در دو سوی اقیانس اطلس، از هم جدا افتاده‌ایم و سرنوشت مشترک‌مان را فراموش کرده‌ایم.

 

بزرگ‌ترین خطرها آن است که اجازه دهیم دیوارهایی تازه، ما را از هم‌دیگر جدا کند.

 

دیوارهای بین داراترین و ندارترین کشورها نمی‌تواند پابرجا بماند. دیوارهای بین قومیت‌ها و قبیله‌ها، بومیان و مهاجران، مسیحیان و مسلمانان و یهودیان نمی‌تواند پابرجا بماند. این‌ها دیوارهایی هستند که امروز باید خراب‌شان کنیم.

 

می‌دانیم که این دیوارها پیش‌تر فرو ریخته‌اند. پس از سال‌ها کشمکش، مردم اروپا، اتحادیه‌ای از نوید و موفقیت شکل داده‌اند. این‌جا، زیر ستونی که بنا شده تا یادآور پیروزی در جنگ باشد، ما در قلب اروپا و در صلح کنار هم ایستاده‌ایم. دیوارها تنها در برلین فرو نریخته‌اند؛ در بلفاست - جایی که پروتستان و کاتولیک راهی برای زندگی‌کردن با هم‌دیگر پیدا کرده‌اند؛ در بالکان - جایی که متحدان ما به جنگ پایان دادند و جنایت‌کاران جنگی بی‌رحم را به محضر عدالت کشیده‌اند؛ و در آفریقای جنوبی - جایی که نبرد مردم دلیرش آپارتاید را شکست داد؛ آن‌جا هم دیوارها فرو ریخته‌اند.

 

اگر توانستیم در نبرد باورها با کمونیسم پیروز شویم، می‌توانیم در کنار اکثریت گسترده‌ای از مسلمانانی بایستیم که افراطی‌گری را نمی‌پذیرند؛ افراطی‌گری‌ای که نفرت را جایگزین امید می‌کند.

 

این لحظه‌ای است که باید هدف‌مان را برای یک جهان بدون سلاح هسته‌ای تجدید کنیم. دو ابرقدرت دو سوی دیوار این شهر، بارها به تخریب‌کردن همه آن‌چه ساخته‌ایم و دوست داریم، بیش از حد نزدیک شدند. حالا که آن دیوار دیگر نیست، نباید به بیهودگی بایستیم و گسترش بیشتر آن هسته مرگ‌بار را نظاره‌گر باشیم. الآن وقتش است که همه آن مواد هسته‌ای بی‌صاحب را حفاظت کنیم؛ تا گسترش سلاح‌های هسته‌ای را متوقف کنیم؛ و زرادخانه‌هایی را که از عصری دیگر باقی مانده‌اند، کم کنیم. این لحظه آغاز جست‌وجو برای صلح جهانی بدون سلاح‌های هسته‌ای است.

 

این لحظه‌ای است که باید کنار یک‌دیگر بایستیم تا کره زمین را نجات هیم. بیایید تصمیم بگیریم که برای فرزندان‌مان دنیایی باقی نگذاریم که در آن اقیانوس‌ها بالا می‌آیند و خشک‌سالی گسترش می‌یابد و توفان‌های سهم‌گین مزرعه‌های‌مان را به تاراج می‌برد. بیایید تصمیم بگیریم که همه کشورها - از جمله کشور خود من - به همان جدیتی که کشور شما اقدام کرد، وارد عمل شوند و کربنی را که به اتمسفرمان می‌فرستیم، کم کنند. این لحظه‌ای است که آینده را به فرزندان‌مان بازگردانیم. این لحظه‌ای است که باید یکی باشیم.

 

و این لحظه‌ای است که باید به کسانی که در دنیای جهانی‌شده، جا مانده‌اند، امید بدهیم. یادمان باشد که جنگ سرد متولدشدن در این شهر، نبردی برای زمین یا غنیمت نبود. 70 سال پیش، هواپیماهایی که بر فراز برلین به پرواز درآمدند، بمب نینداختند. آن‌ها در عوض غذا و زغال و آب‌نبات برای کودکان سپاس‌گزار آوردند. و در آن نمایش هم‌بستگی، آن خلبان‌ها به پیروزی‌ای بزرگ‌تر از یک پیروزی نظامی دست یافتند. آن‌ها پیروز قلب‌ها و ذهن‌ها شدند؛ پیروز عشق و وفاداری و اعتماد - نه تنها از مردم این شهر که از همه کسانی که داستان کار آن‌ها را شنیدند.

 

حالا جهان تماشا می‌کند و به یاد می‌آورد که این‌جا چه می‌کنیم - در این لحظه چه می‌کنیم. آیا دست‌مان را برای مردمی در گوشه‌های فراموش‌شده این جهان دراز می‌کنیم که آرزوی زندگی‌ای ناظر به وقار و موفقیت، و امنیت و عدالت دارند؟ آیا در زمانه خودمان، آن کودک را در بنگلادش از فقر نجات می‌دهیم و آن پناهنده را در چاد پناه می‌دهیم و تازیانه ایدز را پس می‌زنیم؟

 

آیا خواهیم پذیرفت که هریک از کشورهای ما به سهم خود جهان را پیش می‌برد؟ آیا در برابر شکنجه و پای حاکمیت قانون خواهیم ایستاد؟ آیا به مهاجران از کشورهای مختلف خوش‌آمد می‌گوییم و از تبعیض‌قائل‌شدن در حق کسانی که شبیه ما نیستند یا آن‌چه ما می‌پرستیم را نمی‌پرستند، دست خواهیم کشید و بر سر عهدمان به برابری و فرصت برای همه افراد می‌مانیم؟

 

مردم برلین! مردم جهان! این، لحظه ماست. این زمانه ماست.

 

مردم برلین و مردم جهان! چالش ما، چالشی بزرگ است. راه پیش روی ما، طولانی خواهد بود. ولی من پیش از شما خواهم گفت که ما، میراث‌دار نبرد برای آزادی هستیم. ما آدم‌های امیدهای ناممکن هستیم. با چشمی به آینده و با اهتمامی در دل‌های‌مان، بیایید این تاریخ را به یاد آوریم، و به سرنوشت‌مان پاسخ دهیم، و جهان را یک‌بار دیگر از نو بسازیم.

 

[ترجمه روی زمانه]
          [ترجمه کامل]