17 مرداد - روز خبرنگار
فقط این یک روز برای ما
چندان دلچسب نیست روز تو در تقویمها، روزی باشد که از مرگ یکی از همکارانت معنا گرفته باشد؛ مرگی که در خودش کلی حرف دارد. درست مثل کسانی که مادرشان هنگام بهدنیاآوردن آنها درگذشته باشد: تصور کنید وقتی بخواهند روز تولدشان را جشن بگیرند یا وقتی کسی تولدشان را بهشان تبریک میگوید، چه حالی پیدا میکنند - حالی بین شادی و اندوه.
آن روز که خبر حمله نیروهای طالبان به دفتر ایران در مزارشریف را میشنیدم، هیچ فکر نمیکردم چندسالبعد، این روز، روز من وهمکارانم باشد. روزی که البته به بیسلیقگی، «روز خبرنگار» است؛ نه «روز روزنامهنگار». شاید این هم از هراس همیشگی همان مسئولانی که اسم این روز را در تقویمها مینوشتهاند، از روزنامهنگارجماعت بوده باشد؛ هراسی که چنان در نهانشان نهادینه شده که پاک یادشان رفته هر روزنامهنگاری، خبرنگار نیست.
باشد! من ِ روزنامهنگار، به همین یک روز از این سالهای 365روزه راضیام؛ حتا اگر همین یک روز هم به نام من نباشد، بلکه به نام عدهای از همکاران روزنامهنگارم باشد. ما خودمان را میزنیم به آن راه؛ و به روی خودمان نمیآوریم؛ و همه (همه روزنامهنگارها) این روز را برای خودشان حساب میکنند.
شاید به احترام این یک روز، در هیچ جای دنیا، خبری از تعطیلی و توقیف (و تازگیها توقیف موقت!) رسانهها، و بازداشت و بازجویی و زندان و شکنجه همکارانمان نباشد. شاید به احترام این یک روز، صفت «روزنامهنگار» را به احترام به دنبال اسممان بچسبانند؛ نه بهطعنه و تحقیر.
این یادداشت را برای عصر ایران نوشتم.