تمام شد
حالا که دارم اینجا مینویسم، همزمان دارند خانه سرایهدارمان را خالی میکنند. امشب بعد از 9 ماه یکی از دغدغههایم رفع شد و میتوانم نفس راحتتری بکشم.
تعطیلات تاسوعا و عاشورای محرم گذشته (دیماه 86) را در اصفهان میگذراندم که از همسایههایم در تهران، خبردار شدم سرایهدارمان و همسر و دو دختربچهاش را گاز گرفته (یعنی دچار گازگرفتگی شدهاند). کمی بعدتر فقط یکی از دختربچهها زنده ماند.
تاسف از دست دادن این خانواده که بیش و پیش از هرچیز، همسایهمان میدانستیمشان، یک ماه بعد تبدیل شد به یک نگرانی مزمن: وارثان سرایهدارمان از هیئتمدیره سهنفره ساختمان شکایت کردند که مرگ آنها تقصیر ما بوده. بدی ماجرا این بود که من هم یکی از آن سه نفر بودم!
آنها این ادعا را در حالی مطرح کردند که به گواهی گزارش آتشنشانی از محل حادثه، علت گازگرفتگی، قصور سرایهدارمان در تهویه محل و همچنین یکسرهکردن اتصال گاز شهری به بخاریاش بود.
خلاصه اینکه رفتیم و آمدیم و رفتیم و آمدیم و تا خود صدور قرار و بازداشت موقت هم پایمان کشیده شد اما عاقبت توانستیم وارثان را به 25 میلیون تومان ناقابل قانع کنیم. جمعکردن آن 25 میلیون هم از واحدهای مجتمعمان خودش قصهای داشت! عاقبت دیروز بود که 25 میلیون را دادیم و رضایت را گرفتیم. حالا هم دارند اسباب و وسایل بازمانده از آن خانواده را جمع میکنند و میبرند.
اینها را نوشتم که بهات هشدار بدهم:
- تا میتوانی کمتر خودت را درگیر امور مجتمع و آپارتمانت کن؛ یا اگر هم درگیر میشود، همه جوانب حقوقی و مسئولیتهایت را قبلش بشناس!
- تا میتوانی کسی را «استخدام» نکن که با این قانون کار فعلی ایران، کارفرما همیشه مقصر است! اگر میتوانستم، از برخوردهای قاضی و کلا اصحاب دادگاه با ما (کارفرماهای پولدار «سر خود معطل»!) در دفاع از «خون یک مستضعف» مینوشتم برایت.
تعطیلات تاسوعا و عاشورای محرم گذشته (دیماه 86) را در اصفهان میگذراندم که از همسایههایم در تهران، خبردار شدم سرایهدارمان و همسر و دو دختربچهاش را گاز گرفته (یعنی دچار گازگرفتگی شدهاند). کمی بعدتر فقط یکی از دختربچهها زنده ماند.
تاسف از دست دادن این خانواده که بیش و پیش از هرچیز، همسایهمان میدانستیمشان، یک ماه بعد تبدیل شد به یک نگرانی مزمن: وارثان سرایهدارمان از هیئتمدیره سهنفره ساختمان شکایت کردند که مرگ آنها تقصیر ما بوده. بدی ماجرا این بود که من هم یکی از آن سه نفر بودم!
آنها این ادعا را در حالی مطرح کردند که به گواهی گزارش آتشنشانی از محل حادثه، علت گازگرفتگی، قصور سرایهدارمان در تهویه محل و همچنین یکسرهکردن اتصال گاز شهری به بخاریاش بود.
خلاصه اینکه رفتیم و آمدیم و رفتیم و آمدیم و تا خود صدور قرار و بازداشت موقت هم پایمان کشیده شد اما عاقبت توانستیم وارثان را به 25 میلیون تومان ناقابل قانع کنیم. جمعکردن آن 25 میلیون هم از واحدهای مجتمعمان خودش قصهای داشت! عاقبت دیروز بود که 25 میلیون را دادیم و رضایت را گرفتیم. حالا هم دارند اسباب و وسایل بازمانده از آن خانواده را جمع میکنند و میبرند.
اینها را نوشتم که بهات هشدار بدهم:
- تا میتوانی کمتر خودت را درگیر امور مجتمع و آپارتمانت کن؛ یا اگر هم درگیر میشود، همه جوانب حقوقی و مسئولیتهایت را قبلش بشناس!
- تا میتوانی کسی را «استخدام» نکن که با این قانون کار فعلی ایران، کارفرما همیشه مقصر است! اگر میتوانستم، از برخوردهای قاضی و کلا اصحاب دادگاه با ما (کارفرماهای پولدار «سر خود معطل»!) در دفاع از «خون یک مستضعف» مینوشتم برایت.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۷ ساعت 22:32 توسط هادی
|