امیدواری

     آخ من لذت می‌برم از آدم‌حسابی‌هایی که ایده‌هایی دارند اما نه روی باد هوا؛ و آماده‌اند برای این ایده‌هاشان وقت و هزینه و توان بگذارند.

     سارا این ایده‌اش رو یه‌نفس نوشته اما معلومه مدت‌ها اون‌قدر توی ذهنش وول خورده و جا افتاده که این‌طور روان و شدنی به نظر می‌رسه.

     قبلا آق‌بهمن هم ایده‌ای در همین مایه‌ها نوشته بود که آن هم ایده خوبی بود.

     فکر کنم خیلی از ما ایده‌هایی از این دست داریم که البته لزوما نمی‌نویسیم‌شون. همین‌جور ایده‌هاست که امیدوارم می‌کنه به آینده فرهنگ مملکتم. چه چیز دیگه‌ای هست که به‌اش امید ببندیم جز همین انگیزه‌های کوچک و بزرگ خودمان که از همین‌حالا می‌دانیم همه‌شان را نمی‌توانیم اجرایی کنیم؛ ولی به همان کم‌اش هم قانع‌ایم که عملی شود...

     * عنوان این یادداشت رو از سارا گرفته‌ام.