۲۱آوریل۱۸۶۴، تولد ماكسوبر
یك پدر با كلی كار ناتمام
كارشناسان علومانسانی برای جامعهشناسی سه پدر در نظر گرفتهاند كه هیچ معلوم نیست كدامیك از آنها حقّپدری بیشتری به گردن این فرزند نسبتاً جوان دارد: كارلماركس، امیلدوركیم و ماكسوبر. این سومی در ۲۱آوریل سال۱۸۶۴ در ارفورت در تورینگه بهدنیا آمد.
پدرش حقوقدانی یهودی بود كه البته حضور مذهب در زندگیاش به شناسنامه او خلاصه میشد. اما مادرش هلن كه زنی فرهیخته و دانشگاهرفته بود، یك پروتستان كالوینیست بود و درباره مسائل مذهبی و اعتقادی بسیار سختگیر و جدی بود. بااینكه تا زمان مرگ مادر ماكس در سال۱۹۱۹، آن دو رابطهی فكری و عاطفی نزدیكی داشتند اما حساسیتهای مذهبی مادر ماكس بهقدری بود كه باعث شد وقتی ماكس در نوجوانی به اعتقاداتمذهبی اهانت كرد، به او سیلی بزند و چه بسا همان سیلی بود كه كار خودش را كرد و باعث شد سیر اصلی مطالعات وبر در سالهای بزرگسالیاش و در نقش یكی از پدران جامعهشناسی، به بررسی نقش دین و اعتقاداتمذهبی در جامعه معطوف شود.
یكی از مهمترین آثار وبر «اخلاق پروتستان و روح سرمایهداری» است كه در آن به تاثیر دین در شكلگرفتن نظامسرمایهداری غرب پرداخته و سعی میكند به این پرسش جواب دهد كه اگر علت شكلگیری نظامسرمایهداری انباشتِ سرمایه است، پس چرا در جاهای دیگری مانند چینِ آنزمان و كشورهای خاورمیانه كه میتوان گفت انباشتِ سرمایه نسبتاً اتفاق افتادهبود، هنوز اثری از نظامهای سرمایهداری نبود. او سرانجام پاسخِ پرسش خود را در مسیحیتِ پروتستانی و بیش از همه آموزههای فرقهی كالوینیسم یافت كه به اعتقاد او آبادكردن دنیا را با آبادكردن جهاندیگر برابر میداند و بهاینترتیب رستگاری بشر را در ساختن این جهان میبیند.
ماكسوبر -شاید در اثر گیجی همان سیلی مادرانه- زندگی دانشگاهی چندان مرتبی نداشت. او تحصیلات عالیاش را در دانشگاههیدلبرگ شروع كرد و بااینكه در دانشكدهی حقوق ثبتنام كردهبود، به تحصیل تاریخ و اقتصاد و فلسفه و الهیات هم پرداخت. بعد از سهسالونیم تحصیل در هیدلبرگ، برای انجام خدمتنظام برای یكسال دانشكده را ترك كرد. او در دوران سربازیاش ابتدا سربازی ساده بود، اما با لیاقتهایی كه نشان داد پسازمدتی بهعنوان افسر به استراسبورگ اعزام شد. شاید بتوان جدیت ارتشیمآبانهی مادر ماكسوبر را علت این موضوع دانست كه او همیشه نسبت به دوره افسریاش در ارتش احساس غرور میكرد.
بعد از خدمتنظام هم بااینكه تحصیلاتش را -اینبار در دانشگاههای برلین و گوتینگن- از سر گرفت، اما چیزی از علاقه ماكس كه دیگر چندان جوان هم نبود، به نظامیگری كاستهنشد. در سالهای۱۸۸۷ و ۱۸۸۸، در چند مانور نظامی در الزس و پروسشرقی شركت كرد تا به افتخارات نظامیاش اضافه كند و تا اواخر عمرش نیز همچنان به فعالیتهای نظامی علاقهمند بود؛ چندانكه در ۱۹۱۴كه آلمان مشغول جنگ با بقیه دنیا بود، تقاضای اعزامبهخدمت كرد اما -شاید بهخاطر سنّبالای او- با درخواستش موافقت نشد و تا پایان سال۱۹۱۵ ادارهی گروهی از بیمارستانهای منطقهی هیدلبرگ به عهدهی او گذاشتهشد.
با همهی اینحرفها، او آنقدر هم كه بهنظر میرسد بیخیال زندگی عادیاش نبود. در سال۱۸۹۳ با ماریان شنیتگر ازدواج كرد. یك سال بعد هم استاد علومسیاسی دانشگاهفرایبورگ شد. اما بداقبالی به او رو آورد و یك بیماری شدید عصبی مجبورش كرد برای چهارسال تدریس و هرگونه فعالیت علمی دیگر را ترك كند. حال او آنقدر بد بود كه خانوادهاش دیگر امیدی به بهبودیاش نداشتند. ولی استراحتش در ایتالیا و سوئیس جواب داد و كمكم حالش رو به بهبود رفت و تدریس در هایدلبرگ را از سر گرفت، هرچند دیگر مانند گذشته امكان زندگی دانشگاهی فعالی نداشت.
ثروتی كه در میانسالی به وبر ارث رسید، باعث شد بتواند با خیالراحت از همهی كارهای دیگرش دست بكشد و تمام وقتش را صرف كارهای علمی كند. دراینمدت وبر به تحقیقاتش در زمینه جامعهشناسی دین ادامه داد. او نوشتههای خود را دربارهی هندوئیسم و بودیسم در هندوستان، كنفوسيوسيسم و تائوئيسم در چين و یهودیتقدیم كموبیش كامل كرد. بااینحال تحقیقات وبر دربارهی اسلام كه آخرین و جدیترین قسمت مطالعاتش بود، با مرگ او در ۱۴ژوئن سال۱۹۲۰ در مونیخ، برای همیشه ناتمام ماند؛ هرچند همان تحقیقات ناقص او درباره اسلام نشان از نگاه مثبت او نسبت به اسلام و آموزههای مربوط به كار و آبادكردن جامعه در آن دارد.
با همکاری مهرنوشمحمديان