رگنا کرونشتاد Ragna Kronstad يک دوست نروژى من است که در سفر تابستان گذشته‌اش به ايران با او آشنا شدم. هر از گاهى از اسلو اى‌ميلى مى‌فرستد و من هم جوابى. چند روز پيش بعد از مدتى به‌ام اى‌ميلى زد و خواست بداند زندگى ما اين روزها در ايران چه‌طور مى‌گذرد. او يک روزنامه‌نگار موفق نروژى در حوزه انرژى است و روى همين حساب، به‌دقت پى‌گير ماجراى پرونده هسته‌اى ايران است. خواستم برايش يک جواب مفصل بنويسم، ديدم فى‌الحال نه حسش هست و نه دقتش. براى رعايت ادب در چند کلمه نوشتم که به‌زودى مفصلاً برايش در اين باره خواهم‌نوشت و به‌اجمال اضافه کردم که اين‌روزها ما اين‌جا در ايران داريم يک تاريخ پرشتاب را تجربه مى‌کنيم، طورى که هر روز دست‌کم يک موضوع اساسى و تعيين‌کننده جديد هست که تمام روز ذهن‌مان را به خود مشغول کند. داشتم اى‌ميل را با يک Best Wishes معمولى تمام مى‌کردم که تازه خودم متوجه شدم چه نوشته‌ام و چه توصيفى از زندگى هرروزه‌مان در ايران داده‌ام. راستش خودم هم از دقت و تيزى اين تعبير تعجب / وحشت کردم!