اين نشانه همان برنامه خبرى کانال4 درباره ايران است: اخبار، از ايرانگروهى از برنامه‌سازان شبکه کانال4انگلستان به ره‌برى جان اسنو Jon Snow در ايران به سر مى‌برند تا بتوانند در قالب برنامه ويژه‌اى با نام «اخبار، از ايران» گزارش‌هايى عينى و از دل ماجرا براى بينندگان اغلب بريتانيايى‌شان بفرستند. اين گروه، وب‌لاگى هم براى برنامه‌شان دارد که بازنمودى اينترنتى از برنامه‌هاى تلويزيونى‌شان درباره ايران است. چند وقت پيش جان برنشتاين Jon Bernstein که از دست‌اندرکاران همان برنامه است، به‌ام اى‌ميلى زد و ازم خواست درباره چند موضوع مهم در زندگى روزمره‌ام در ايران، يادداشتى براشان بنويسم. نوشتم و ميل کردم برايش. فکر مى‌کردم صرفاً مى‌خواهند ايده بگيرند. براى همين خلاصه نوشتم و موجز. ام‌روز برايم ميلى زد و اشاره کرد به اين‌که آن يادداشت را روى همان وب‌لاگ برنامه‌شان گذاشته‌است. با اين‌که در اين مورد با من هم‌آهنگى‌اى نکرده‌بود، اما جاى دل‌خورى‌اى هم برايم نبود.

براشان درباره اين تفاوت مهم و قابل‌توجه بين جوانان ايرانى و نسل والدين‌شان نوشتم که جوان‌ها از تساهل خيلى بيشتر در برخورد با دوستان و اطرافيان‌شان برخوردار هستند تا پدران و مادران‌شان. خيلى‌ها را در ميان جوانان ايرانى مى‌توان جُست که به درستى و دقيقاً نمى‌دانند دوستان‌شان چه نگاهى به زندگى، جهان و حتا خداوند دارند. از آن بالاتر، جوانان مسلمان و حتا متشرع زيادى را مى‌توان سراغ گرفت که برخى دوستان صميمى‌شان حتا خداوند را باور ندارند؛ چه برسد به مسلمان‌بودن و متشرع‌بودن! اين تساهل را چه در ميان والدين مسلمان متشرع و چه در ميان والدين لائيک (يعنى هر دو سر طيف) به‌سختى و دشوارى مى‌توان پيدا کرد. البته در پايان آن يادداشتم اضافه کرده‌بودم که اين خصوصيت جوانان ايرانى مى‌تواند نويد چيزى را بدهد که ما امروز از فقدان آن رنج مى‌بريم: جامعه‌اى چندصدايى که هيچ‌کس به خود اجازه ندهد چون حرف خود را به‌حق مى‌داند، حرف ديگران را بى‌معنا و قابل‌حذف بشمارد. البته نمى‌دانم چرا لوگوى شبکه خبرى «کانال4» که از سال 2004 لوگوى رسمى اين شبکه خبرى است. براى خواندن اطلاعاتى درباره اين شبکه روى ويکى‌پديا و آشناشدن با آن، روى عکس کليک کن.اين قسمتِ آخر که يک‌جورهايى اصل حرفم بود، در وب‌لاگ «اخبار، از ايران» نقل نشد.

جالبى قضيه اين است که والدين ما در زمان حکومت پهلوى و در نظامى - اگر نه لائيک، دست‌کم - سکولار آموزش ديده و تربيت شده‌اند و ما در نظامى ايدئولوژيک و دينى! با اين حال ما خيلي بيشتر از پدران و مادران‌مان به بديهى‌ترين اصول سکولاريته که همانا احترام به شهروندان با هر باورى که دارند و قائل شدن این حق برای آنان که اعتقادهاى خود را انتخاب کنند، پاى‌بندهستيم.

اصلاً فکر مى‌کنم آن‌قدر که جمهورى‌اسلامى مردم ايران را بى‌آن‌که خود بدانند در زندگى‌هاشان سکولار کرده، شاه پهلوى نتوانست اين کار را بکند - و خب اين تاثير روى جوانان امروز که زندگى‌شان را در دوران اين حکومت آغاز کرده‌اند، خيلى‌خيلى بيشتر بوده‌است. البته سکولاريته هم طيف دارد و آن سکولاريزمى که پهلوى‌ها در پى‌اش بودند را به نظر نمى رسد بتوان در ايران پيدا کرد. در اين‌باره که مردم ايران بعد از انقلاب‌اسلامى سال۵۷ عملاً سکولارتر شده‌اند، بايد پژوهش کرد و ديد که آيا در يک تحقيق علمى هم مى‌توان اين باور خام و اوليه من را تاييد کرد؟!

يادداشت کاملى را که براى جان برنشتاين فرستادم، در وب‌لاگ انگليسى‌ام هم نقل کرده‌ام. علاوه بر وب‌لاگ خودم، در وب‌لاگ «اخبار، از ايران» هم مى‌توانيد درباره يادداشت من نظر بدهيد.

|