بيد مجنوني كه نديدم...
ديشب –شايد براي اولينبار- در صف گيشه سينمافرهنگ ايستادم تا بلكه بتوانم «بيد مجنون» آخرين ساخته مجيد مجيدي را تماشا كنم، كه نشد. با دوست عزيزي رفتهبودم كه به اميد تماشاي آن –حتا- در سينما آستارا، تا تجريش هم رفتيم بالا و برگشتيم. بعد از حدود يكساعت ايستادن در صف، خانمي ميانسال جلو آمد و پرسيد «براي چه فيلمي در صف ايستادهاي؟» و وقتي جواب گرفت، گفت يك بليط اضافي دارد. «بيا اينطرف تا بدهم بهت» وقتي مطمئن شدم از اهالي –ماشاءالله نهچندان كمتعداد بازارسياه بليطهاي جشنواره نيست (و البته اصلاً به ظاهرش هم نميآمد)- رفتم از صف بيرون و كمي آنسوتر بليط را ازش گرفتم و 1500تومان ناقابل مندرج روي بليط را هم دادم. به لطايفالحيلي برگشتم به صف، ولي نرسيد. دوستم قبول نميكرد، اما بهزور با همان بليط اضافي آن خانم فرستادمش داخل. هيچ بابت اين (ازخودگذشتگي؟!) پشيمان نيستم به دو دليل:
يك: از جواد رسولي و حبيبهجعفريان كه همان سئانس همان فيلم را ديدهاند، شنيدم فيلم اثر قابلتوجهي نبوده و البته نظر اين دو نفر را نميتوان ناديده گرفت. دو: آن دوستم از تماشاي فيلم خيلي شاد شد. ضمن اينكه توانست بعد از تماشاي فيلم، با ابراهيمحاتميكيا و پرويزپرستويي كه خيلي دوستشان دارد، گپي بزند. خدايياش هيچچي به اندازه خوشحالكردن يك دوست لذتبخش نيست.
عوضاش امروز بعدازظهر «يك تكه نان» كمالتبريزي را ديدم. دربارهاش خواهم نوشت.