فراخوان اینجورکی
نظری درباره کتابهای روایتفتح نداری؟!
دارم برای «هابیل» که به اعلام دستاندرکاران خود این نشریه قرار است «اولین نشریه غیردولتی در عرصه فرهنگ و تاریخ دفاع مقدس و انقلاباسلامی» باشد، گزارشی مینویسم درباره کتابهایی که انتشارات روایتفتح درباره شهیدان و جانبازان این جنگ منتشر کردهاست (توضیح مختصر و شاید ناقصم درباره این کتابها، همین پایین). میخواهم نگاههای متفاوتی را درباره این سبک از روایت ماجرای جنگ تحمیلی و قهرمانان آن و نقاط ضعف و قوت این سبک کنار هم بیاورم؛ البته با درنظرگرفتن شرایط دیروز (۱۳۷۷) و امروز (۱۳۸۵) ادبیات جنگ در ایران که بهروشنی تغییر کرده و بازتر و پختهتر و عینیتر و قابلباورتر شدهاست.
شاید اگر کسانی که این کتابها را خوانده بودند مانند بهمن دارالشفائی روی وبلاگهاشان درباره آنها نوشته بودند، کار من راحتتر از این بود. ولی متاسفانه جز همان یادداشت بهمن چیزی پیدا نکردم. در حالی که میدانم خیلی از کتابخوانهای ایرانی و فارسیزبان، دستکم یکی از کتابهای این مجموعه را خواندهاند و تبعاً حرفهایی هم برای گفتن دارند. روشن است که خواندن دایرهای باز از نظرات مختلف درباره «این سبک» روایت جنگ - و شاید بهطورکلی «روایت جنگ» - در آینده این گونه ادبی تاثیر میگذارد.
اینجا و اینطوری از کسانی که میتوانند کمکم کنند نظرهای بهتری را درباره کتابهای روایتفتح درباره جنگ هشتساله ایران و عراق گرد آورم، درخواست همکاری دارم. شاید اینطوری بتوانم مجموعهای قابلاعتنا و تا جای ممکن جامع از نظرها را کنار هم بیاورم. خواهش میکنم فرصت اندک و چندروزه «هابیل» را برای تدوین این نظرها فراموش نکنید!
---
این کتابها که انتشارشان همزمان با دگرگونی چهره مطبوعات ایران و معرفی چهرههایی مانند حبیبه جعفریان و مرجان فولادوند و مریم برادران (اولین نویسندگان این مجموعه) شروع شد، یکجورهایی اولین نمونهها در نوع خود بودند که توانستند با ادبیاتی نرم و نسبتاً عینی به زندگی قهرمانان ِِ معروفتر ِ آن جنگ - مانند چمران و همت و باکری - بپردازند.
چند کتاب اول آن مجموعه که فکر میکنم همچنان از بهترینهای آن مجموعهاند، خوب یخشان گرفت و به شمارگان بالایی رسید. این موفقیت، مدیریت انتشارات روایتفتح را راضی کرد سیر انتشار این کتابها را ادامه بدهد و بعد از آن زیرمجموعههای دیگری هم به این کتابها اضافه و منتشر شدند:
«به مجنون گفتم زنده بمان»، «نیمه پنهان ماه» که در واقع زنگی شهیدان است به روایت همسرانشان،
«آسمان» که همان شهید به روایت همسر شهید است با این تفاوت که شهیدهای این مجموعه خلبان بودهاند،
«اینک شوکران» که باز هم همان شهید به روایت همسر شهید است که این بار شهیدها جانبازهایی هستند که چند سال بعد از جنگ شهید شدهاند،
«روایت نزدیک» که تا جایی که من میدانم تا حالا ۴ عنوانش درآمده و هرکدام شرح یک عملیات کوچک یا بزرگ از جنگ است،
و «یادگاران»، «روزگاران»، «از چشمها»، و «دوره درهای بسته»
توضیح: