بخریم یا نخریم؟!
با مارکهای استثماری چه کنیم؟!
این یادداشت شایان، فکریام کرده.
فرض کنیم دوتا مارک وجود دارد که کیفیتی تقریباً برابر بهام ارائه میدهند و قیمت آنها هم تفاوت چندانی ندارد. یعنی نه کیفیت و نه قیمت، عامل ترغیب من به خریدکردن از هیچکدام از آنها نیست. اگر من بدانم یکی از آنها از کودکان زیر سن قانونی کارکردن بهرهکشی میکند یا آدمهایی را که در جریان قاچاق انسانی اینور و آنور شدهاند، در کارگاههایش به کار میگیرد یا حتا کارگرهایش را «خریده است» و تنها ناهار و شام خرج آنها میکند.
- آیا لازم است که من از مارک دیگر خرید کنم؟!
- آیا این اعتراض من در مرحله خریدکردن، ممکن است روی شیوه رفتار صاحبان آن مارک با کارگرانشان تاثیری بگذارد؟
- حالا اگر عامل قیمت و عامل کیفیت را هم در نظر نگیریم چه؟ یعنی لازم است که من و شما از جیبمان بیشتر خرج کنیم که یعنی با بهرهکشی از زنان و کودکان و قاچاقشدهها مخالفت کرده باشیم؟
سوالهایی دقیقتر و جزئیتر هم مطرح است.
- آیا تابهحال هیچ نتیجه واقعی و عینیای از این مقابله مدنی به دست آمده است؟- آیا با خریدنکردن ما از آن مارکها، واقعاً شرایط عوض میشود؟
- اینطوری راه نانخوردن - حتا به قدر زندهماندن - آن کودکان و زنان و انسانهای قاچاقشده را نبستهایم؟
لازم است به یک نکته توجهتان بدهم. به شهادت گزارشهای ژورنالیستی و حتا آکادمیک، خیلی از کسانی که در مدارس علمیه شبهوهابیون در پاکستان درس میخواندند و بعدترها به نام طالبان شناخته شدند، کودکان و نوجوانانی بودند که پدرانشان آنها را از بیم تلفشدن از گرسنگی به این مدرسههای جانیپرور و دگمپرور سپرده بودند. از طرف دیگر - اینطور که شنیده میشود - خیلی از آن کارگاههای مارکهای معروف و شناختهشده در همین کشور پاکستان واقع شدهاند.
- وجود این کارگاهها، به رشد پدیدهای مانند طالبان دامان میزند یا به کوچککردن آن؟!
پاسخ این سوال بهخصوص برای کسانی مثل خود من تعیینکننده و مهم باشد که عدالت - به معنای اینکه همه فارغ از میزان کارآییشان برای جامعه انسانی و تواناییها و مهارتهاشان، باید از یک حداقل زندگی انسانی برخوردار باشند - دغدغه اول و اصلیشان نیست و آن را «آرمانـ»ـی میدانند که اگر به عنوان «هدف» شناخته شود، اولین اثرش آن است که همین آرمان به فنا میرود و عملی نمیشود.
اگر هم دغدغه عدالت نداشته باشیم، دغدغه امنیت جهانی که داریم. دغدغه جلوگیری از بروز نفرتهایی را که نسلبهنسل منتقل میشود و در انتحاریونی متجلی میشود که کمکم برای ما ایرانیها هم آرام نمیگذارد، که داریم.
- وجود این کارگاههای اغلب غیرقانونی و ثبتنشده که کارگرانش بهندرت میدانند که برای کجا کار میکنند و اصلاً چه میسازند، به فقر اقتصادی و تبعاً فقر فرهنگی و اجتماعی دامن میزند یا آن را کمتر میکند؟ آیا اساساً رابطهای هست؟
خود من فکر میکنم هرچه باشد، مکانیزم سرمایهداری اقتضا میکند که سرمایهدار در پی حفظ و انباشتهترکردن سرمایهاش باشد و اگر بهطورجدی ببیند که دارد بخشی از بازار را از دست میدهد، شاید ناچار شود شرایط کار را کمی هم که شده بهتر کند. این ایده بهروشنی خام و نپخته است.
شاید حامد بتواند ماجرا را به زبانی علمیتر و عینیتر روشن کند.