چرا انقلاب 29سالپیش را تحسین میكنم؟!
به نفع مهار
[شما یک نوشته وبلاگی را میخوانید، نه یک نوشته علمی.
این یک تکگویی خام و هنوز-ناپخته است.]
فارغ از همه نوستالژیها و حسهای عجیبوغریبی که هنوز اینروزهای «دهه فجر» به من ِ شهروند ِ 25ساله ایرانی دست میدهد و نمیدانم با خیلی از این حسها چهطوری باید کنار بیایم، انقلاب سال 57 ایران از یک نظر برای من خیلی مغتنم و امیدوارکننده است.
امروز که 29سال از پیروزی آن حرکت میگذرد، هنوز هم دین نقش غیرقابلانکار در پیشبردن/پسنگهداشتن فضای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و حتی علمی ایران دارد؛ نقشی که حتا اگر چندان هم مورداستقبال روشنفکران و متفکران بومی نباشد، باز به قوت خود باقی است.
تاریخ بهعینه نشان داده چنین قدرت هنوز-موثر و هنوز-نافذی اگر جلوی هر جریانی قرار بگیرد، یا آن جریان را بهکلی مصادره میکند و نسخهای دیگرگونشده و اغلب ناکارآمد ازش باز-ارائه میکند، و یا دستکم آن جریان را از تکوتا میاندازد و حتا در مواردی تا مدتها بدنامش میکند و اینطوری امکان بازتوانی و نیروگرفتن آن جریان را عملاً سلب میکند.
در چنین فضایی، برای اینکه این قدرت مهار شود (یعنی: دست هرکسی نیفتد، ابزار سوءاستفادههای کوتاهمدت و درازمدت نشود، حساب پس بدهد، بهانهای برای تسویهحسابهای شخصی و غیرشخصی نشود، و هزینههای مداخلههایش را در نظر بگیرد) باید به شیوهای شفاف و انحصاری [Exclusive] به کار گرفته شود.
منظورم از انحصاریشدن قدرت دین، این است که یک آدم/ نهاد/ نظام مشخص باشد که این قدرت را اعمال کند: یعنی فقط همین آدم/ نهاد/ نظام تشخیص بدهد کدام رفتارْ خلاف دین است و چه رفتاری مطابق آن. مادامی که این قدرت تا جای ممکن انحصاری نشود، بعید است بتوان آن را (حتا همدلانه و دلسوزانه) نقد کرد و در مسیری عقلانی و پیشرو به کارش گرفت.
با این وصف، شاید (حتا) مثبتترین کارکرد انقلاب اسلامی ایران، انحصاریشدن قدرت دین باشد. البته امروز هم با وجود 10589 روزی که از 22بهمن 1357 میگذرد، هنوز قدرت دین کاملاً انحصاری نشده و هنوز جا دارد برای انحصاریترشدناش؛ اما فاصلهای که در این مدت طی کرده، واقعاً امیدوارکننده است.
در همین مدت هم یواشیواش صداهای بیرمق و کمرنگی برآمدهاند که حد و مرزهایی برای این قدرت انحصاریشونده تعریف کردهاند. تبعاً هم این قدرت در پی ِ پاسخدادن و توضیحدادن و توجیهکردن افتاده است. روشن است که امروز هم این قدرت بهتمامی در «یک» آدم/ نهاد/ نظام متجلی نشده است بلکه قانوناساسی کنونی ایران، هر جنبه از قدرت دین را در بخشهای مختلف حکومت توزیع کرده است.
دقت کن که حرفم اصلاً سر این نیست که آیا این قدرت بهدرستی توزیع شده یا اینکه در این 29سال بهدرستی و بهروا توسط عاملان انحصاریاش اجرا شده یا نه؛ حرفم این است که اولین قدم برای روشنشدن تکلیف جامعه و افراد و تاریخ با این قدرت برداشته شده و آن، انحصاریشدناش بوده است.
این یکی از چیزهایی است که به خاطرش قدردان انقلاب اسلامی سال 57 ایران هستم. قدردانتر میشوم اگر ببینم این قدرت تا جای ممکن انحصاری شود و البته پاسخگوتر از این.