هيأتهاي عزاداري و جهانيشدن
«جهانيشدن» اصطلاحي است كه اين سالها زياد به گوشمان خورده و هرچه ميگذرد هم بيشتر از قبل برايمان تكرار ميشود. تعريفهاي متعدد و متفاوتي از اين عبارت تركيبي مطرح شده كه كلي سر همان تعريفها دعواست. يكي ميگويد تعريف من درست است و يكي ديگر ميگويد مال من. اصلاً سر خود اين عبارت هم جرّوبحث حسابي در جريان است. بعضيها ميگويند «جهانيشدن» و منظورشان از آن «يك فرآيند برنامهريزينشده» است كه هيچكس مديريتي بر آن ندارد و معلوم هم نيست آخرش به نفع كي تمام ميشود، و عدهاي هم برآناند كه عبارت درستش «جهانيكردن» است و آن را «يك پروژه برنامهريزيشده» ميدانند كه «بعضيها» دارند آنرا طبق اهداف خود بهپيش ميبرند.
بههرحال صرفنظر از اينكه اين وسط كدام طرف درست –و شايد هم درستتر- ميگويد، اين اتفاقبزرگ (همان جهانيشدن يا جهانيكردن) مدتي است دامنگير جامعه خود ما هم شده و آثار و تبعاتي داشته كه خيلي از آنها را ميتوانيم در زندگيهاي روزمرهمان ببينيم. بعد از سالها، عزاداريهاي ماهمحرم هم به جزئي از زندگي روزمره ما تبديل شدهاست.
تا همين چندسال پيش تقريباً همه هيأتهاي عزاداري ماهمحرم يكجور بودند و بههمينخاطر براي كسي چندان فرقي نميكرد براي عزاداري به كجا برود. حداكثر نام برخي سخنرانان مشهور يا مداحان خوشصدا و صاحبسبك باعث ميشد بعضي از هيأتها و محفلهاي عزاداري شلوغتر و پرطرفدارتر از بقيه شوند. اما چندسالي است كه اتفاقاتي در بعضي از هيأتهاي عزاداري ماهمحرم در جريان است، اتفاقاتي كه شايد بشود يكجورهايي به همان اتفاقبزرگ –خواه جهانيشدن بناميماش، خواه جهانيكردن- مربوطشان كرد. ميشود آنرا به «نوگرايي در هيأتهاي مذهبي» تعبير كرد، يا به «بازيابي هيأتهاي مذهبي در تطابق با زندگيهاي امروزي»، يا چندانكه عدهاي معتقدند آنرا يكجور «ظاهرگرايي در هيأتهاي مذهبي و از دست رفتن معاني و مفاهيم آنها» دانست.
تقريباً همانقدر كه درباره ماهيت جهانيشدن يا جهانيكردن اختلافنظر و مرافعه هست، درباره چيستي اين اتفاقهايي كه اين چندساله در بعضي هيأتهاي مذهبي افتاده كه عمده شركتكنندگان در آن جوانان هستند، شكّوترديد هست. اما هرچه هست ميتوان موج دوم تحولات در هيأتهاي عزاداري و سبكهاي مختلف آنان را شاهد بود.
پيشتر در جريان انقلاباسلامي، با اشاراتي كه سيدمرتضامطهري و عليشريعتي به تحريفات و خرافات واردشده در عزاداريهاي ماهمحرم داشتند، جوانان انقلابي كه سعي داشتند برداشتهاي نوين و امروزين خود را از دين بهجاي تصورات كهنه و نخنماشده سنتي از دين بنشانند، قالبهاي نويني از هيأتهاي عزاداري طرح كردند كه از آن خرافهها و تحريفات بهدور باشد. خيلي از تحليلگران معتقدند همان هيأتهاي عزاداري نو، نقش مهمي در پيروزي انقلاباسلامي ايفا كردند.
اينك ما در حال تجربهكردن موجدوم اين تحولات هستيم؛ موجي كه بهنظر ميرسد بهشدت از تحولات جهانبيروني متاثر است و آنانكه به آن دامن ميزنند دغدغههاي جدي براي انطباق عزاداريهاي كهن با اقتضائات و نيازهاي زندگي روزمره دارند. مهمترين تفاوت تاملبرانگيز كه ميتوان ميان اين تحولات با نمونه پيشين آن قائل شد، حضور كمرنگ انديشمندان و صاحبنظران ديني و اجتماعي در آن است. اين در حالي است كه تحولاتي كه ضمن انقلاباسلامي در عزاداريهاي مذهبي اتفاق افتاد –و البته بهزعم عدهاي، چندان ماندگار نشد و دوباره جا را براي برخي خرافههاي و تحريفات باز كرد- به انديشهها و انتقادات بزرگاني چون مطهري و شريعتي پشتگرم بود.
فهرستكردن اتفاقات و تحولاتي كه بيپشتوانه انديشهاي مشخص شكل گرفتند و در نهايت يا نتايج منفي بهبار آوردند و يا به دلسردي از جريانهاي نوگرا و امروزين انجاميدند، كار دشواري بهنظر نميرسد...
:: پسنويس: اين يادداشت براي انتشار در شماره نهم همشهريجوان نوشتهشد.
داستان فيلم كه گويا در ابتدا «سلوك» نام داشته، از اين قرار است كه در روستايي مرزي پيرمردي بيسواد به نام «عزيز» كه گويا خادم امامزاده بيرون آن روستا هم هست، شبي ناچار ميشود در امامزاده بخوابد و بعد از آنكه به روستا نزد خانوادهاش بازميگردد، آنان درمييابند پيرمرد حافظ قرآن شده و با آنكه سوادي ندارد، از حفظ قرآن ميخواند. 

ديشب –شايد براي اولينبار- در صف گيشه سينمافرهنگ ايستادم تا بلكه بتوانم 

از سويي، روشنفكران و انديشمندان در نقش توليدكنندگان حقيقي و اوريژينال فرهنگ و انديشه هيچ ابايي از مطرحشدن انديشهها و ديدگاههاشان در توليدات روز هنري ندارند كه هيچ، بلكه از آن بهعنوان ابزاري براي طرح و نقد ديدگاههاشان و همچنين عموميتدادن آن در جامعه خود سود ميبرند. آنان نيك دانستهاند هرچه بيشتر برداشتهاشان را دربارهي جهانهستي و انسان بهعنوان مهمترين موضوع اين جهان، مطرح كنند و در معرض قضاوت "عمومي" قرار دهند، مجال نقد آن بهتر فراهم ميشود و اين به پختهترشدن انديشههاشان ميانجامد. همچنين، عموميتيافتن چنين انديشههايي از آنرو ارزشمند است كه فيلسوف ميتواند نتيجه عمرش را –كه همان انديشههاش باشند- در دل مردم ببيند و حتا اگر خوششانس باشد، نتايج و تبعات آنها را در جامعه بشري ببيند و خود شاهد تاثيري باشد كه بر سير تطور زندگي بشريت گذاشتهاست؛ موضوعي كه با توجه به سرعت امروزين جهان در پيشرفت و توسعه به امري معمول بدل شدهاست.
از سوي ديگر، توليدكنندگان هنري (بهعمد ننوشتم «هنرمند» چون خيلي از توليدكنندگان هنري در غرب، خود هنرمند نيستند) با بهرهبردن از انديشهها و چالشهاي روز جهان فلسفه غرب، نهتنها به آثار خود غناي محتوايي بخشيده و بهاينترتيب سعي ميكنند آنرا از ديگر توليدات همزمان خود متمايز كنند، بلكه به جذب مشترياني متفاوت از مشتريان هميشگي سينماها و كنسرتهالها فكر ميكنند. تصور كنيد چند نفر از كساني كه اگر نه در هفته نخست نمايش ميتريكس كه لااقل در هفتههاي بعد در صفهاي شلوغ فروش بليط اين فيلم ايستادهاند، جوانان و دانشجوياني بودهاند كه دل در گروي انديشههاي پستمدرنيستي بودريار داشتهاند و مشتاقانه به تماشاي فيلمي سينمايي رفتهاند كه جز برآوردن نيازهاي مصرفهنري آنان، درك برخي از مفاهيمي را كه روي حروف چاپي نتوانستهاند معناشان را دريابند، براشان آسان كند.
نگاهي به آثار موفق سينمايي در سالهاي اخير بهخوبي نشان ميدهد عامهي مردم هم –اگر پيدا كنند- در پي استفاده از آثاري هستند كه توانستهاند پيوندي معقول و منطقي ميان روشنفكران (بهمثابه مغز متفكر توليد فرهنگي) و توليدكننده هنري (بهعنوان مغز مديريتي تهيه اين آثار از جنبههاي صنعتي و اقتصادي) برقرار كنند. «